از درون خودم را میسوزانم، از بیرون دیگران را
بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول: 🖋میتوانم بگویم تقریباً همیشه همان «بچه مردم» بودم؛ همان که بزرگترها بچههایشان را با او مقایسه میکنند.از همانها که
وقتی از خودم تصویرِ واقعی ساختم
بسم الله الرحمن الرحیم 🖋️ حیف بودم، گوشه ای از قلبم دلش برایم می سوخت و نمیدانم چه شد، چه چیزی مرا مجذوب کرد که
اتفاق بدی افتاده است؛ گوشی موبایلم گم شده است.
به محض فهمیدن، احساس بی قراری داشتم. دیگر در یک جا بند نمیشدم. هر کس با من حرف میزد متوجه میشد حواسم جای دیگری است.در
پروازِ عقاب سفید
تا دیروز، در کل زندگیام سه بار احساس امنیت را تجربه کرده بودم. ۱. حدود ۲۰ سال پیش، وقتی بعد از یک ماه، بابا از
تسبیحی که دنبال ذکر میگشت
بسمالله الرحمن الرحیم 🖋 روزی که وارد پیشقدم شدم، دقیقا و به معنای واقعی کلمه، «تکه تکه» بودم. تکههایی دور از هم، نامرتبط و حتی
رویای زنانِ همپات
بسم الله الرحمن الرحیم پیشنهاد باارزشی برایتان دارم اما لازم است برای شنیدنش صبور باشید. اخبار ساعت ۱۴ همیشه توی خانه ما مصادف میشد با