درباره ما

اواخر مرداد سال 1401 بود که بعد از شش سال با دنیای مشاوره تحصیلی خداحافظی کردم و احساس کردم وقتشه که کار جدیدی رو شروع کنم اما نمیدونستم چه کاری! بعد از رها کردن کامل دنیای مشاوره، وقتیکه بار مسئولیتش از دوش من برداشته شد، یکهو فضای زیادی از ذهنم خالی شد و حالا فرصت داشتم ساعتها درباره مسیر جدید و اهداف جدید فکر کنم! منتها هر چی بیشتر فکر میکردم گیج تر میشدم دیگه سی سالم شده بود. نه اینکه سی سالگی سن زیادی باشه ولی بعد از شش سال تجربه کار آنلاین بنظرم دیگه بس بود آزمون و خطا! همون زمانا بود که رابطه م با مینا همکلاسی دوران ابتدایی و دبیرستان بیشتر شده بود. مینا بعد از کنکور و قبولی تو رشته کاردرمانی کلا رفت تهران و دیگه ندیدمش اما به لطف شبکه های اجتماعی گاهی باهم ارتباط داشتیم. تو صحبت هایی که گهگاه داشتیم متوجه شدم داره دوره کوچینگش رو تو آکادمی ایمپکت آمریکا به پایان میرسونه، درباره دغدغه هام باهاش صحبت کردم و قرار شد چند جلسه کوچینگ با هم برداریم. به مینا گفتم من تو این هفت سال به واسطه صفحه م شاید با چند صد نفر (که تقریبا همه خانم بودن) گفتگو داشتم. شده در حد رد و بدل شدن چند کلمه…

چیزی که خیلی زیاد به چشمم اومده اینه که خانم ها و شاید همه آدمهای امروزی خیلی دچار تردیدن. از اونجایی که من خودم هم یک خانم و به ویژه مامانم خیلی خوب میتونم درک کنم که این تردید و دودلی چقدر میتونه روی زندگی روزمره و حتی کیفیت روابط آدم تأثیر بذاره.

به مینا گفتم دلم میخواد یه کاری برای این گروه از مخاطب هام بکنم ولی دقیقا نمیدونم از کجا باید شروع کرد. در نهایت تو جلسات متعددی که با هم داشتیم تصمیم گرفتیم که در کنار هم همپات رو پایه ریزی کنیم و بشیم هم پای خانم هایی که دغدغه تغییر دارن. خانم هایی که تمایلی برای راکد موندم و ته نشین شدن ندارن. به قول مینا، بانوان پیش روی غیر تک سلولی 

 «عطیه محمدزاده – مدیر و موسس کلینیک آکادمی همپات»

اواخر مرداد سال 1401 بود که بعد از شش سال با دنیای مشاوره تحصیلی خداحافظی کردم و احساس کردم وقتشه که کار جدیدی رو شروع کنم اما نمیدونستم چه کاری! بعد از رها کردن کامل دنیای مشاوره، وقتیکه بار مسئولیتش از دوش من برداشته شد، یکهو فضای زیادی از ذهنم خالی شد و حالا فرصت داشتم ساعتها درباره مسیر جدید و اهداف جدید فکر کنم! منتها هر چی بیشتر فکر میکردم گیج تر میشدم دیگه سی سالم شده بود. نه اینکه سی سالگی سن زیادی باشه ولی بعد از شش سال تجربه کار آنلاین بنظرم دیگه بس بود آزمون و خطا! همون زمانا بود که رابطه م با مینا همکلاسی دوران ابتدایی و دبیرستان بیشتر شده بود. مینا بعد از کنکور و قبولی تو رشته کاردرمانی کلا رفت تهران و دیگه ندیدمش اما به لطف شبکه های اجتماعی گاهی باهم ارتباط داشتیم. تو صحبت هایی که گهگاه داشتیم متوجه شدم داره دوره کوچینگش رو تو آکادمی ایمپکت آمریکا به پایان میرسونه، درباره دغدغه هام باهاش صحبت کردم و قرار شد چند جلسه کوچینگ با هم برداریم. به مینا گفتم من تو این هفت سال به واسطه صفحه م شاید با چند صد نفر (که تقریبا همه خانم بودن) گفتگو داشتم. شده در حد رد و بدل شدن چند کلمه…

چیزی که خیلی زیاد به چشمم اومده اینه که خانم ها و شاید همه آدمهای امروزی خیلی دچار تردیدن. از اونجایی که من خودم هم یک خانم و به ویژه مامانم خیلی خوب میتونم درک کنم که این تردید و دودلی چقدر میتونه روی زندگی روزمره و حتی کیفیت روابط آدم تأثیر بذاره.

به مینا گفتم دلم میخواد یه کاری برای این گروه از مخاطب هام بکنم ولی دقیقا نمیدونم از کجا باید شروع کرد. در نهایت تو جلسات متعددی که با هم داشتیم تصمیم گرفتیم که در کنار هم همپات رو پایه ریزی کنیم و بشیم هم پای خانم هایی که دغدغه تغییر دارن. خانم هایی که تمایلی برای راکد موندم و ته نشین شدن ندارن. به قول مینا، بانوان پیش روی غیر تک سلولی 

 «عطیه محمدزاده – مدیر و موسس کلینیک آکادمی همپات»