هنوز میشه دوست داشت، هنوز میشه ادامه داد .
بسمالله الرحمن الرحیم
🖋️ یه وقتایی تو زندگی، روزها اونقدر سخت و سنگین میگذرن که خودت هم نمیفهمی چرا اینطوری شد…
نه اینکه دلیلش رو ندونی، فقط حس میکنی یه چیزی توی دل و ذهنت سنگینی میکنه.
اما حالا که به عقب نگاه میکنم، میفهمم اون روزها، فقط یه چیز بودن: امتحانهای خدا.
امتحانهایی برای اینکه یادم بندازه چقدر هنوز میتونم قویتر، آرومتر و مؤمنتر باشم.
اون روزها، هرچقدر سعی میکردم خودمو جمعوجور نگه دارم، باز یهجور خستگی توی دلم میموند.
یه خستگی که نه با خواب برطرف میشد، نه با سکوت.
ولی وسط همون حال، یه نور آروم پیدا شد؛ یه مسیر تازه، یه جمع قشنگ به اسم همپات.
همپات برای من فقط یه جمع نبود؛ یه پناه بود.
یه حلقه از زنهایی که با دلشون کنار هم بودن.
یه جایی که حتی اگه چیزی نمیگفتی، باز یکی حست میکرد.
یه روز یکی فقط پرسید: «خوبی؟»
یه روز دیگه یکی بیدلیل گفت: «دلم برات تنگ شده.»
و من، همون لحظهها، حس کردم خدا از زبون اونا داره حالم رو میپرسه…
یه اتفاق کوچیک، اما اونقدر قشنگ که دلمو نرم کرد.
آرومآروم یاد گرفتم خدا بعضی وقتا توی شکلِ آدمهای مهربون سرِ راهمون سبز میشه.
توی لبخندشون، توی احوالپرسیهاشون، توی اینکه یادمون میکنن بیهیچ دلیلی.
و من اون روزها با همپات، با اون عشق زنانه و همراهی بیادعا، دوباره به خودم برگشتم.
از همهی دوستای عزیزم تو همپات ممنونم 💛
برای مهربونیهاتون، برای یاد کردنتون، برای اینکه حتی تو روزهای امتحانِ خدا، کنارم بودین.
شما باعث شدین سختیهام معنا پیدا کنن، چون با بودنتون قشنگترش کردین.
حالا که به عقب نگاه میکنم، لبخند میزنم و تو دلم میگم:
خدایا، ممنونم برای امتحاناتت…
و برای فرشتههایی که سرِ راهم گذاشتی تا یادم بندازن هنوز میشه دوست داشت، هنوز میشه ادامه داد .
روایتگر: هم قلب پیش قدم۵