لنزِ مسئولیت

بسم الله الرحمن الرحیم

🖋️ چیزهایی بود که مرا آزار می‌داد؛ افکاری که واقعیت نداشت. شما که غریبه نیستید، بگذار راحت‌تر بگویم: من در بسیاری از مسائل زندگی مشترک، خودم را قربانی می‌دیدم. از یک مثال ساده شروع کنم: رانندگی.

مدتی از ازدواج‌مان گذشته بود و هنوز شرایط خرید ماشین فراهم نشده بود. البته هیچ‌کداممان هم مهارت رانندگی چندانی نداشتیم. اما با این حال من در این میان مدام به جان همسر بابت ماشین نداشتنمان غر می‌زدم. هر ماه، دست‌کم یکی دو روز زندگی‌مان تلخ می‌شد. حساب کنید: در سه سال، حدود ۷۲ روز از زندگی مشترکمان فقط به خاطر این نگاه متشنج گذشت! 

روانشناس هم امتحان کردیم، اما چندان افاقه نکرد. او تلاش می‌کرد با توضیح مثلث کارپمن مرا از این چرخه خارج کند، اما من از قبل هم چرخه را میشناختم ولی الان در آن گیر کرده بودم؛ بهتر بگویم: انتخاب کرده بودم در آن بمانم. چرا؟ چون ماندن در آن راحت‌تر بود. بله، درست شنیدید: راحت‌تر بود! 

انتظار داشتم همسرم مسئولیت این را برعهده بگیرد. سهم من؟ هیچ. و تا زمانی که این‌ها برآورده نمی‌شد، من در قربانی می‌ماندم و غر می‌زدم. این همان چیزی بود که اسمش را گذاشتم: راحتی متعفن.

اما در پیش‌قدم بود که عمق فاجعه زاویه نگاهم را فهمیدم. کمی طول کشید تا مفاهیم به عمل برسند، اما بالاخره پای یک انتخاب مطرح شد: انتخابی برای متفاوت نگریستن. نگاهی که مرا ملزم می‌کرد از کار دیگران بیرون بیایم و کار خودم را ببینم. 

وقتی کار خودم را دیدم، قدم‌ها روشن شد: 

  • مهارت رانندگی‌ام را تقویت کنم. 
  • به اندازه سهم خودم در خرید ماشین مشارکت کنم. 
  • حواشی مربوط به ماشین را در حد توانم مدیریت کنم. 

و نتیجه شگفت‌انگیز بود! 

همان دختری که دو سال قبل، با وجود پیشنهاد مکرر همسرش برای رفتن به کلاس رانندگی، عقب می‌کشید و بهانه می‌آورد، حالا در شرایطی دشوارتر از گذشته، انتخاب کرده بود با مربی جدیدی، هفته‌ای سه بار و هر بار صبح زود، مصرانه و با سماجت زیاد تمرین رانندگی کند. 

طی سه هفته‌ای که مرتب کلاس رفتم، خیلی چیزها تغییر کرد. جای تمام احساسات ناخوشایند قبلی، حس رضایت آمد. و وقتی دقیق‌تر نگاه کردم، فهمیدم این رضایت فقط به خاطر رانندگی نبود؛ رانندگی بهانه بود. حس رضایت از یک چیز می‌آمد: یک انتخاب و تعهد به آن. 

انتخاب کرده بودم مسئله‌ام را از لنز مسئولیت‌پذیری خودم ببینم؛ از راحتی متعفن قربانی بودن دل بکنم و سختی دلنشین بیدار شدن ۵:۴۵ صبح و تمرین منظم سه‌بار در هفته را برگزینم.
این زاویه‌ی نگاه جدید، همان چیزی بود که به من احساس قدرت و رهایی داد.

روایت‌گر: هم‌قلب پیش‌قدم۵

دیدگاه‌ها ۰
ارسال دیدگاه جدید