تصمیم‌ها مسیرند، نه مقصد.

بسم الله الرحمن الرحیم

🖋️قبل‌ترها، وقتی هنوز ازدواج نکرده بودم، فکر میکردم دختر نمیتواند تا قبل از ازدواج برای خودش آینده‌ای متصور باشد. البته ادعایم چیز دیگری بود، اما افکار و ترس‌هایم چُنان موریانه ادعای پوسیده‌ام را می‌جویدند و من، منفعلانه، نظاره‌گرِ به خاک نشستن قدرت و توانمندی‌هایم بودم. در خیالاتم ازدواج عامل اصلی و تاثیرگذار در نرسیدن به آینده رویایی‌ام بود و این فکر آنقدر مرا ناتوان کرده بود که کلا به سراغ رویا پردازی نمیرفتم. و چنین میشد که در یک خط محدود حرکت میکردم و به خیال خودم قصد داشتم اول تکلیفم را با ازدواجم مشخص کرده و بعد بررسی کنم که با این ازدواج به کدام رویا میتوانم فکر کنم.

بعد‌‌ترها فهمیدم چقدر اشتباه فکر میکردم و چقدر همه زندگی‌ام را بند یک تصمیم کرده و به واسطه این معطلی، چقدر فرصت‌ از دست داده بودم. فهمیدم با تمام بی‌زوری‌ام در مقابل زور خدایی که هرآنچه می‌خواهد رقم میزند، من انسانم و صاحبِ اختیار.
اختیار به همان اندازه‌ای که لازم است با آن مسیر و مقصدم را تعیین کنم، به من داده شده و چه باطل است اگر خیال کنم چیزی جز انتخاب خودم و صلاح خدا میتواند تعیین کننده سرنوشتم باشد.

حالا در آستانه تصمیم برای مادر شدن هستم. تصمیمی که اگر منِ قبلی بود میگفت قطعا می‌تواند سرنوشتم را تغییر دهد و مرا ناتوان از تغییر شرایط، قربانی کند!

اما حالا هفته‌هاست نشسته‌ام و مینویسم، مقصد اصلی‌ام را در صدر گذاشته و اهدافم را شفاف‌تر حول آن چیده‌ام و بارها و بارها بررسی‌شان میکنم تا انتخاب‌گر باشم.
انتخاب کنم که چطور مادر بودن میتواند من را به سمت آن مقصد سوق دهد. بررسی میکنم اگر هیچوقت مادر نشوم یا اگر جور متفاوتی مادر شوم، نسبت من با مقصدم چیست؟
حالا نیاز نیست خودم را بند یک تصمیم کنم. بلکه بررسی میکنم و همزمان در مسیر حرکت میکنم. ممکن است مسیرم به واسطه تصمیمم برای مادر شدن یا نشدن تغییر کند، اما مقصدم خیر.

روایت‌گر: هم‌قلب پیش‌قدم۳

دیدگاه‌ها ۰
ارسال دیدگاه جدید