اولین تجربه لنز جدیدم به اشتباه

بسم‌الله الرحمن الرحیم.

🖋 وقتی وارد فضای پشت صحنه ی همپات میشی اولین چیزی که مربی میگه اینه که ما برای رشد خودمون و برای نیاز خودمون اینجا مسئولیت برمی‌داریم، نه به‌خاطر دیگران و پیش رفتن‌اون کار.
امشب وقتی برای یکی از موقعیت های اجرایی پشت صحنه، با یکی از بچه ها صحبت میکردم و خودم این جمله رو گفتم، یه نگاه به خودم انداختم.
چی شد که منی که انقدر از اشتباه کردن میترسیدم و با هرکسی چک میکردم که کاری رو اشتباه انجام ندم، حالا مسئولیت برداشتم و سعی میکنم ریز ریز خودم تشخیص بدم و هی وجب به وجب مسیر رو آویزون کسی نشم.
شاید بزرگترین نقطه عطف من در ریختن ترسم از اشتباه نکردن، فراز بود.
وقتی توی دوره‌ی فراز یه جایی اشتباه کردم ولی پسش نزدم. عقب نکشیدم.
ایستادم و نگاهش کردم ببینم دقیقا این ترس از اشتباهم چیه؟ چه شکلیه؟ چطوری اتفاق میفته؟
این لحظه ها چه فکرهایی توی سرم میچرخه و چه احساساتی رو تجربه میکنم؟ پیش بچه‌ها ابرازش کردم. کمک خواستم.
شاید نزدیک یک هفته کمرنگ شدم و با فکرهام و ارزشمندی و دوست داشتنی بودنم، دست و پنجه نرم کردم. با خودم میگفتم اگر اشتباه کنم هنوز ارزش اینو دارم بقیه دوستم داشته باشن؟
خودم خودمو دوست دارم؟
و تا آخر دوره هر بار توی هر موقعیتی قرار میگرفتم میترسیدم نکنه دوباره اشتباه کنم ولی یادآوری یکی از هدف هام بهم  کمک می‌کرد ادامه بدم و عقب نکشم.
من میخواستم به قدرت تشخیص برسم و این اشتباه کردن ها جزئی از مسیر رسیدن به اون هدف بود.
هنوز هم میترسم سر دو راهی ها. 
هنوز هم اولین فکرم اینه نکنه اشتباه کنم.
هنوز هم طول میکشه تا زاویه نگاهم رو عوض کنم و اینجوری نگاه کنم که این اشتباهات جزئی از مسیر هستن. طول میکشه تا هدفم برام‌ یادآوری بشه ولی راضی هستم.
من خسته شده بودم از اون همه احساس بی‌مصرف بودن، از اون همه کز کردن و قایم شدن. از اون همه کور کردن ذوق و شوقم برای رفتن و کشف کردن و سرک کشیدن تو این جهان و اگر محیط امن همپات نبود، شاید من نمیتونستم از این ویژگی ای که در وجود من محکم ریشه کرده، جدا بشم.
به نظرم مسیر جلوی پات قرار می‌گیره ولی اینکه چقدر پیش بری دیگه با خودته.

روایت‌گر: هم‌قلب پیش‌قدم1

دیدگاه‌ها ۰
ارسال دیدگاه جدید